اندكي ازشريعتي
دیروز همسایه ام از گرسنگی مرد ، در عزایش گوسفندها سربریدند
روزگاریست که شیطان فریاد می زند: آدم پیدا کنید! سجده خواهم کرد.
در دردها دوست را خبر نکردن ، خود نوعی عشق ورزیدن است!
ساعتها را بگذارید بخوابند! بیهوده زیستن را نیاز به شمردن نیست
مشکلات انسانهای بزرگ را متعالی می سازد و انسانهای کوچک را متلاشی
برای کشف اقیانوس های جدید باید جرات ترک ساحل را داشت این دنیا دنیای تغییر است نه تقدیر
زندگی سخت نیست ما آن را سخت می کنیم چون چیزی از زندگی نمیدانیم
مرا دردیست در دل اگر گویم زبان سوزد
دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است
خدایا بمن بیاموز قبل از آنکه در مورد راه رفتن کسی قضاوت کنم کمی با کفشهایش راه بروم
من رقص دختران هندی را از نماز خواندن پدر و مادرم بیشتر دوست دارم چون این دختران از روی عشق میرقند اما پدر و مادرم از روی عادت
درد من حصار برکه نیست بلکه زیستن با ماهیانیست که فکر دریا هم به ذهنشان خطور نکرده است
بزرگترین خوشبختی ادمها بد بختی های کوچکشان استاگر نمیخواهی به دست هیچ استبدادگری گرفتار شوی فقط یک کار کن : بخوان و بخوان و بخوان.
ی خواهم بنویسم آنقدر بنویسم که همه بدانند که حتی اگر قلمم بی جوهر باشد باز هم مینویسد . اگر ذهنم از هر چه هست پاک گردد باز هم مینویسم زیرا دستان مرا نیز قدرتیست بی همتا
همیشه رفتن راه رسیدن نیست …!
ولی برای رسیدن باید رفت …
در بن بست نیز راه آسمان باز است!
پرواز بیاموزید…
ترجیح میدهم در خیابان با کفشهایم راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم