X
تبلیغات
دلدادگان

عمریست که دنبال متانت بودیم/ از کوچه و کاشانه برائت بودیم

از حال بری جسته و آتی طلبیدیم/ عمری سپری گشت ولی حال ندیدیم

آن آتیه کی بود که عمرم پی آن بود/ این بازی چی بود که پایان ندیدیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1392ساعت 21:18  توسط اکبر | 
آزادی در نهان من وتوست ...بیدار باید کرد.برج آزادی

بند وزنجیرهای وجودمان باید شکسته شود...باتغییر نخست وزیر آزادی حاصل نمیشود چنین برداشت ازآزادی سرابی بیش نیست...باید تغییرکنیم وبندهای درونمون را پاره کنیم تا شیرینی آزادی رابچشیم.

آزادی به رها شدن ازقفس نیست .چه بندهایی که عین آزادی باشد...

تاریخ مردی را نشان میدهدکه بند را انتخاب کرد وآزاده زیست...ویکی هم حیثیتش را داد وآزاد شد ونامرد زیست.

این آزادی درتاریخ هست که حق هرکس را بخودش دهد....من تاریخ را دوست دارم که به آزادی بها میدهد وگذر زمان از یاد نمی برد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1392ساعت 10:51  توسط اکبر | 

تو به من خندیدی!!

و ندانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه  سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید......

غضب آلود  به من کرد نگاه......

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز................ سالهاست که در گوش من آرام آرام  

 خش خش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم و

 من اندیشه کنان غرق این پندارم ............

که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت.........

و پاسخ به آن..توسط فروغ


من به تو خنديدم


چون كه مي دانستم


تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي


باغبان از پي تو تند دويد


و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه


پدر پير من است


من به تو خنديدم


تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم


بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و


سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك


دل من گفت: برو


چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را ...


و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام


حيرت و بغض تو تكرار كنان


مي دهد آزارم


و من انديشه كنان غرق در اين پندارم


كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1392ساعت 13:17  توسط اکبر2 | 
دعایت باران است... دل من تشنه ی باریدن ابر......

دل بی چتر مرا مهمان کن...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1392ساعت 12:42  توسط اکبر2 | 

میخوام بگم غصه ی

شیرین و فرهادو من

که چه جوری شدن

عاشق و دلدار هم

همه فکر میکنیم

عاشقیم ای وایه من

ولی کور خوندیم دنیای من

روزی روزگاری فرهاد من

عاشق شیرین شد ای وایه من

دست بر قضا شیرینه من

جایی نصیب شد ای وایه من

از عشق بی خبر شیرین من

وای وای وای فرهاد من

وای وای وای شیرین من

شیرین تو دست و بال شاه

فرهاد اسیر یک نگاه

فرهاد حالا دیگه فرهاد

واسه ی شیرین من

راهی نداره جز کندن کوه غم

حالا دیگه تیشه شد همراه من

اخه شیرینو میخواد فرهاد من

روزی روزگاری از کوه غم

پیر مخوفی رفت پیش فرهاده من

پیر مخوف گفت به فرهاد من

شیرینه تو مرده ای وایه من

از حسادتش بود اون پیرزن

وای وای وای فرهاد من

وای وای وای شیرین من

حالا دیگه تیشه ی همراه من

شده دیگه قاتل فرهاد من



+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1392ساعت 4:14  توسط اکبر | 
منوتنهانذار عشقم نذار این خونه خالیشه.................................................................................

کسی که روت قسم میخورداسیر کج خیالیشه..................................................................

منوتنها نذار عشقم مگه این گریه خواهش نیست؟؟؟.............................................................

اکه با هم نمیسازیم جدایی راهه حلش نیست!!!!...........................................................

منوتنهانذار عشقم که من تنهات نمیذارم ................................................................................

نگو که واهمه دارم صبوری کن تحمل کن......................................................................

دلم میخواد ببینی من چه فرقی با همه دارم!!................................................................

منو تنها نذارعشقم که من تنهات نمیذارم.................................................................................

نگو که واهمه دارم صبوری کن تحمل کن........................................................................

دلم میخواد ببینی من چه فرقی با همه دارم.........................................................................

اگه از دست ادمها همش تیشه به ریشه ام بود..............................................................

نمیموردم واسه اینکه یکی مثه تو بیشم بود!!!.........................................................................

شکنجه دیدم از دوریت که گریه اعترافم شد...................................................................

همین دنباله تو گشتن یه جورایی طوافم شد...........................................................................

منوتنهانذار عسقم منم سهمی ازت دارم .....................................................................

همین یه دلخوشی رومن تویه دنیا فقط دارم............................................................................

منو تنها نذارعشقم که من تنهات نمیذارم.......................................................................

نگوکه واهمه دارم صبوری کن تحمل کن...................................................................................

دلم میخوادببینی من چه فرقی باهمه

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1392ساعت 3:22  توسط اکبر | 
تقویم روزهایم شکسته و گم است ، بی تو چه فرقی میکند امروز چندم است !

*************************************************************
هر وقت دیدی نیستم بیا تعمیرگاه ، چون همیشه خرابتم !

*************************************************************
فانوس شب وداع ، با هر سوسو / می گفت که آن کوچه ی رویایی کو / او بود و کمی شعر و هوایی ابری / امروز نه ابریست ، نه شعریست نه او
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1392ساعت 5:30  توسط اکبر | 

دوزخ وبهشت

عشق نقش نگین خاکت باشد/قوت آفرینش خدایت باشد



هرکجاعشق بودآنجاست حیات/رقت زندگیت بهرشقاوت باشد



زندگی گربه خوشیها سپری نتوان شد/این غم ازتیرگی بخت سیاهت باشد



گرجماعت طلب جنت برین بنمود/آتش دوزخ عطرگلستانت باشد



این بهشتی که برایت ساختندواهیست/شایدازدوزخ هفتم خوارت باشد



گربخواهی توهمینجاست بهشت/دوزخ ازتیرگی بخت درونت باشد
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1392ساعت 5:9  توسط اکبر | 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1392ساعت 15:17  توسط اکبر | 

اندكي ازشريعتي

دیروز همسایه ام از گرسنگی مرد ، در عزایش گوسفندها سربریدند


روزگاریست که شیطان فریاد می زند: آدم پیدا کنید! سجده خواهم کرد.


در دردها دوست را خبر نکردن ، خود نوعی عشق ورزیدن است!


ساعتها را بگذارید بخوابند! بیهوده زیستن را نیاز به شمردن نیست


مشکلات انسانهای بزرگ را متعالی می سازد و انسانهای کوچک را متلاشی

برای کشف اقیانوس های جدید باید جرات ترک ساحل را داشت این دنیا دنیای تغییر است نه تقدیر



زندگی سخت نیست ما آن را سخت می کنیم چون چیزی از زندگی نمیدانیم


مرا دردیست در دل اگر گویم زبان سوزد


دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است


خدایا بمن بیاموز قبل از آنکه در مورد راه رفتن کسی قضاوت کنم کمی با کفشهایش راه بروم


من رقص دختران هندی را از نماز خواندن پدر و مادرم بیشتر دوست دارم چون این دختران از روی عشق میرقند اما پدر و مادرم از روی عادت

درد من حصار برکه نیست بلکه زیستن با ماهیانیست که فکر دریا هم به ذهنشان خطور نکرده است


بزرگترین خوشبختی ادمها بد بختی های کوچکشان است


اگر نمیخواهی به دست هیچ استبدادگری گرفتار شوی فقط یک کار کن : بخوان و بخوان و بخوان.


ی خواهم بنویسم آنقدر بنویسم که همه بدانند که حتی اگر قلمم بی جوهر باشد باز هم مینویسد . اگر ذهنم از هر چه هست پاک گردد باز هم مینویسم زیرا دستان مرا نیز قدرتیست بی همتا


همیشه رفتن راه رسیدن نیست …!
ولی برای رسیدن باید رفت …
در بن بست نیز راه آسمان باز است!
پرواز بیاموزید…


ترجیح میدهم در خیابان با کفشهایم راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1391ساعت 22:25  توسط اکبر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
به وبلاگمون خوش امدید
این وبلاگ اختصاص دارد به دل نوشته های خودمون(اکبر وآ..ا) وازسخنان اندیشمندان وبزرگان نیز استفاده میکنیم وامید آن داریم که مطالب این وب مورد استفاده دوستان و هم وطنان قرارگیرد.
فاصله ها حریف معیار نیست معیار سنجش میزان فاصله هاست...
باورنمیکنم که انسانیت بافاصله ها سنجیده شود....باور نمیکنم
قیام باید کرد....علیه فاصله ها وناهمواریها ...یکصدا ومتحد قیام باید کرد که فردای روشن درانتظار من وتوست....فردای روشن

نوشته های پیشین
اسفند 1392
شهریور 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
مهر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
نویسندگان
اکبر
اکبر2
پیوندها
دخترپاییز
صدای دلتنگی
بغض کهنه من
ترنم باران
دلبرهای دلبرک
فریادبی صدا
Qara ulduz
عاشقانه"زهرا"
آلبوم خوانندگان
بگومگودپ
آخارسو
تیترازسریالها
بروز
کلوب سوالات علمی
ديجي كالا
خبرهاي اقتصادي
رازنامه
اداب همه چیز
استاد بهرام نوازنی
بگو مگو
akiser
انفرادی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM